عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )
316
منازل السائرين ( فارسى )
مىيابم پس عبادتت مىكنم . چقدر زيبا مىگويد مولا امير المومنين عليه السّلام ، آنقدر خدا را عزيز مىبيند ، آنقدر خدا را لطيف مىبيند كه تنها او را شايستهء عبادت مىشناسد . چه اشارههاى زيبايى مىكند و ليكن ما اهل اشارت نيستيم ، با اين وادى بيگانهايم . وقتى مىگوييم تو حنانى ، تو كريم ، تو عزيزى يعنى چه ؟ اگر به تمام نامهاى خدا خوب دقت كنيم هوش از سرمان مىبرند . خاد را از اين زاويه نگاه كردن بسيارى از مشكلات را حل مىكند عبادات ما خيلى ابتدايى است و تكليف خيلى سنگينتر از اينهاست . عطار نيشابورى در منطق الطّير در اين ارتباط با ظرافت مىسرايد : حق تعالى گفت اى داود پاك * بندگانم را بگو اى مشت خاك گرنه دوزخ نه بهشت هستى مرا * بندگى كردن نه زشت استى مرا اگر نه بهشت و نه جهنم دارم ، اين چيزى از ساحت ربوبى من كم نمىكند و شما را نبايد از بندگى باز دارد . گر نبودى هيچ نورى هيچ نار * نيستى با من شما را هيچ كار الدرجة الثالثة : الانبساط فى الانطواء عن الانبساط و هو رحب الهمّة لانطواء انبساط العبد فى بسط الحقّ جلّ جلاله . درجهء سوم انبساط پنهان كردن انبساط است و آن گشايش همت در اين جهت است كه انبساط خلقى را در انبساط حق جل جلاله مضمحل كنى . « و هو رحب الهمة » ، رحب به معنى گشايس همت براى اينكه انبساط عبد را در انبساط حق منطوى كنيد ، يعنى مندك و غرق كردن ، پنهان كردن . پنهانى كه پيدا نباشد . يعنى انبساط خود را به انبساط خدا متصل كنى و آن ممكن نمىشود مگر با گشايش همت . پس انبساط ، رحب همت است . عدهاى هستند كه هرچه خدا را بندگى كنند سير نمىشوند اينها به مقام انبساط رسيدهاند مانند ظرفى كه به دريا وصل باشد ، هرچه آب از او بگيرى باز پر مىشود ، يعنى طبيعت پرشدن دارند . اينها كسانى هستند كه با خدا هم نشينند و با خدا سير مىكنند . آدمى در خيلى از مقامات به خدا مىرسد ، به فناى فى الله مىرسد . اما اين كه انبساط خدا را تحصيل كند كار مشكلى است ، هنر هركس نيست .